محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
364
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
5 . بنى اسرائيل در مرزهاى كنعان موسى در پى آن بود تا زمينههاى رفتن به كنعان را فراهم سازد ، از اين روى به « قادش » « 1 » كه رسيدند ، نمايندگانى نزد فرمانرواى ادوميان فرستاد « 2 » تا اجازه دهد از سرزمين آنها گذر كنند ، از تورات بشنويم : « و موسى رسولان از قادش نزد ملك ادوم فرستاد كه . . . اينك ما در قادش
--> - يادمانهايى از دين مصرى بوده است . براى نمونه عصايى جادويى و مار پيكر داشته كه نيروى « يهوه » در آن بوده است ، نيز مارى برنجين و درخشان داشته كه با آن مردم را درمان مىكرده ، و اين مار يكى از مارهاى مقدس مصريان بوده است . و اين مار برنجين را يهوديان تا روزگار درازى پس از ماندگارى در فلسطين نيز با خود داشتند و پس از موسى پانصد سالى در آن بخور آيينى مىسوزاندند . اين مار در روزگار « خرقيا » ( 715 - 687 ق . م ) از بيت المقدس بيرون برده شد . و اما دكتر « هانى رزق » داستان بر نيزه كردن مار برنجين را نمادى از بردار كردن مسيح مىشمارد و مىگويد : همانگونه كه موسى مار برنجين را بر نيزه كرد تا هر كه بدان نگاه كند ، زنده بماند . مسيح نيز بر دار رفت تا هر كه به دو ايمان آورد زنده گردد ( سفر اعداد ، 21 : 9 ؛ دوم پادشاهان ، 18 : 4 ؛ هانى رزق ، يسوع المسيح فى ناسوته و الوهّيته ، 152 - 153 ؛ نيز : J . H . Breasted , The Dawn of Conscience , N . Y , 1939 , p . 453 . ( 1 ) . قادش جايى بوده است در كنار بيابان « صين » در غرب « وادى العربه » و به گمان بسيار همان « عين قضيرات » است در نزديكىهاى « عين قديس » در پنجاه ميلى جنوب چاه « سبع » . ( 2 ) . ادوميان زاد و رودهاى « عيسو » ( - عيص ) پسر اسحاق پسر ابراهيماند كه « ادوم » لقب داشته و برادر همزاد ( - دو قلوى ) يعقوب بوده است و از اين روى ادوميان با اسرائيليان كه زاد و رودهاى يعقوباند ، خويشى و همزبانى داشتهاند . با اين همه اسرائيليان ، ادوميان را از بدترين دشمنان خويش مىشمردهاند و همواره با آنها درگيرى و پيكار داشتهاند و همين پيكارها زمينه شد تا سرانجام ادوميان از ميان رفتند و بازماندههاى آنان از يك سو با يهوديان و از ديگر سو با نبطيان درآميختند . و سرزمين آنان در دوردستهاى جنوبى سرزمينهاى شرق اردن و جنوب « وادى الحسا » جاى داشته است ، جايى كه تورات آن را « سعير » ناميده است و پايتخت آنان « سالع » بوده است ، همان كه بعدها با نام « پترا » ، پايتخت نبطيان گشت و جاى آن در پنجاه ميلى جنوب بحر الميت بوده ، و از برجستهترين شهرهاى آنان يكى « بصره » بوده است ( همان بصيرة كنونى در بيست ميلى جنوب شرقى بحر الميت ) ؛ و ديگر « تيمان » ( در نزديكىهاى پترا ) و سوم « عصيون جابر » ( همان « تل الخليفه » در كنارهء شمالى خليج عقبه در نزديكىهاى « ايلات » ) . و اما نظام سياسى آنان ، نخست به امير سالارى بيشتر مىمانسته تا به قبيله سالارى ، سپس مملكتى سامان مىدهند كه فرمانروايان آن را گويا مردم برمىگزيدهاند . پس از آن كه هشت پادشاه بر آن فرمان راندند ، مملكت آنان به دست اسرائيليان و داوود مىافتد و چون يوحنا مكابى در سدهء دوم پيش از ميلاد بر سرزمين آنان چيره مىشود و براى از ميان رفتن دوگانگىهاى دينى و آيينى آنان با يهوديان ، به ختنه كردن و يهودى شدن وادارشان مىسازد ، كيان سياسى ويژهء آنان پايان مىپذيرد ( براى شرح بيشتر بنگريد به : محمد بيومى مهران ، اسرائيل ، 2 / 547 - 552 ) .